
نویسنده این سند، با نقل قول از خانم آن لمبتون( ایرانشناس برجسته، مشاور بانفوذ وزارت خارجه بریتانیا و از مهرههای کلیدی و دانشمند سرویس اطلاعاتی بریتانیا (MI6) در امور ایران) صریحاً اعلام میکند که برای تضعیف موقعیت دکتر مصدق و ایجاد فضای مناسب برای تغییر حکومت، به یک «کارزار تبلیغاتی» نیاز است. اما فراتر از این، لمبتون به صراحت از «تغییر رژیم» (change the régime) سخن میگوید و برای نیل به این هدف، علاوه بر عملیات روانی، به معرفی گزینههای جانشین برای مصدق نیز میپردازد. افرادی چون سید ضیاء طباطبایی، احمد قوام و محمدعلی سهیلی که همگی شخصیتهایی بودند که بریتانیا آنها را گزینههای قابل قبولی برای اداره ایران پس از سقوط دولت ملی میدانست. این دقیقاً همان سناریویی است که دو سال بعد، با طراحی مشترک سرویسهای اطلاعاتی بریتانیا و آمریکا و با استفاده از عوامل داخلی، به اجرا درآمد.
اکنون به این پرسش اساسی میرسیم که چگونه از مفاد این سند میتوان طرح کودتا را استنباط کرد؟ در نگاه نخست، سند عمدتاً بر جنبههای تبلیغاتی و روابط عمومی تأکید دارد، اما با تعمق در لایههای پنهان متن، ردپای یک برنامه جامع برای براندازی کاملاً مشهود است. در ادامه، به تفکیک به این نشانهها میپردازیم:
نخست، هدفگذاری برای تغییر رژیم: عبارت «ایجاد فضای لازم در تهران برای تغییر رژیم» به وضوح نشان میدهد که هدف فراتر از اعمال فشار یا گرفتن امتیاز است. این لحن، با اهداف اعلامی بریتانیا که مدعی حمایت از نظم و ثبات بودند، در تناقض آشکار است و ماهیت براندازانه سیاست خارجی لندن را افشا میکند.
دوم، طراحی عملیات پنهان با هدف تضعیف مستقیم نخستوزیر: در بند (الف) پیشنهادات خانم لمبتون، به صراحت به «تضعیف موقعیت آقای مصدق» اشاره شده است. این تضعیف، از طریق «ابزارهای پنهانی» انجام میپذیرفت؛ ابزاری که در ادبیات اطلاعاتی به معنای بهکارگیری عوامل نفوذی، انتشار اخبار جعلی، ایجاد اختلاف در اردوگاه حامیان دولت و تحریک مخالفان است. این روشها، سنگبنای هر طرح کودتا محسوب میشوند، چراکه پیش از اقدام نظامی، باید پایگاه اجتماعی و سیاسی هدف متزلزل شود.
سوم، تشویق و حمایت از نیروهای داخلی مخالف دولت: لمبتون بر «تشویق به آن گروه قابل توجه از دوستان ایرانی که هنوز داریم» تأکید میکند و میگوید این نیروها «بعید است که خود را نشان دهند و خطر اتهام خیانت را بپذیرند، مگر اینکه از حمایتی برخوردار باشند». این جمله، در واقع فراخوانی برای سازماندهی، مسلح کردن و پشتیبانی مالی و روانی از اپوزیسیون داخلی است. نیروهایی که بعدها در کودتای ۲۸ مرداد، نقش عوامل اجرایی و میدانی را ایفا کردند. حمایت بریتانیا از این نیروها، دقیقاً همان چیزی است که یک کودتای نیابتی را تعریف میکند.
چهارم، معرفی گزینههای جانشین: لمبتون فهرستی از نامزدهای تصدی قدرت را ارائه میدهد که همگی از چهرههای سرشناس و قابل اعتماد برای بریتانیا هستند. این اقدام، نشانهای از یک برنامهریزی کامل برای دوران پسا مصدق است و ثابت میکند که طراحان این سند، نه فقط به فکر حذف مصدق، بلکه به فکر مدیریت انتقال قدرت به دست افراد مورد نظر خود بودهاند. این سطح از برنامهریزی، فراتر از یک واکنش آنی به بحران است و بیانگر یک طرح از پیش تدوین شده برای تغییر کامل ساختار قدرت در ایران به شمار میرود.
پنجم، شناسایی مجری عملیات: انتخاب دکتر رابرت چارلز زاهنر( Robert Charles Zaehner استاد برجسته زبانشناسی و ادیان در دانشگاه آکسفورد بود، اما در پسِ این چهره آکادمیک، یک مأمور بلندپایه اطلاعاتی MI6 را پنهان میکرد که در بحرانهای حساس ایران دوران جنگ جهانی دوم و ملیشدن نفت و کودتای ۲۸مرداد نقشی کلیدی ایفا کرد) بهعنوان «بهترین فرد برای این کار» بسیار معنادار است. زاهنر افسر اطلاعاتی باتجربهای بود که سابقه موفق در عملیاتهای تبلیغاتی علیه نفوذ شوروی در آذربایجان را داشت. سپردن چنین مأموریت خطیری به یک جاسوس حرفهای، نشان میدهد که برنامهریزی بریتانیا در سطح عملیاتی و با استفاده از نیروهای زبده اطلاعاتی دنبال میشود و صرفاً یک مشاوره نظری نیست.
با کنار هم قرار دادن این پنج مؤلفه، تصویر کاملتری از طرح بریتانیا به دست میآید؛ ابتدا پروپاگاندا علیه مصدق از طریق تبلیغات پنهان، سپس ایجاد اختلاف و بیثباتی در داخل کشور، در ادامه تشویق و سازماندهی مخالفان برای اقدام عملی، و نهایتاً جایگزینی او با یک دولت دستنشانده. این دقیقاً همان قاعدهای است که دو سال بعد، در تابستان ۱۳۳۲، با همکاری سیا پیاده شد و به کودتای ۲۸ مرداد انجامید.
در پایان، باید گفت. خانم لمبتون، بهعنوان یکی از معتبرترین ایرانشناسان غربی، در این مسیر نقشی کلیدی داشت که با دانش عمیق خود از اوضاع ایران، راهکارهای عملی برای براندازی یک دولت مردمی را به سیاستمداران بریتانیایی ارائه کرد. این سند، گواهی است از اینکه چگونه قدرتهای خارجی، با تکیه بر شبکههای اطلاعاتی و عوامل داخلی، برای حفظ منافع استعماری خود، حاکمیت یک کشور مستقل را نقض میکنند.


در ادامه، ترجمه این سند آمده است:
دیروز عصر فرصتی دست داد تا نظر خانم لمبتون را درباره وضعیت کنونی در ایران جویا شوم.
همانطور که میدانید، او اکنون مدرس زبان فارسی در مدرسه مطالعات شرقی است و به همین دلیل، با ایرانیان مقیم این کشور در تماس نزدیک است. در بیشتر دوران جنگ، او وابسته مطبوعاتی سفارت ما در تهران بود و هم پیش از آن و هم پس از آن، مدتهای طولانی را در ایران گذرانده است و احتمالاً زبان و طرز فکر مردم این کشور را بهتر از هر کس دیگری در این کشور میشناسد.
خانم لمبتون، که آقای مصدق را میشناسد اما نه خیلی خوب، به شدت معتقد است که نمیتوان با او به معامله و کار پرداخت.
بنابراین او فکر میکند که درست است که هیچ امتیازی به نخستوزیر فعلی داده نشود، مگر به حداقل مقداری که برای حفظ درجاتی از نظم در جنوب ایران لازم است، اگر این امکانپذیر باشد.
خانم لمبتون پیشنهاد کرد که دولت اعلیحضرت، حدود یک ماه پیش، میبایست بهآرامی بخش روابط عمومی خود را در تهران تقویت میکرده است، با هدف از طریق ابزارهای پنهانی:
(الف) تضعیف موقعیت آقای مصدق، و
(ب) تشویق به آن گروه قابلتوجه از دوستان ایرانی که هنوز داریم و بعید است که خود را نشان دهند و خطر اتهام خیانت را بپذیرند، مگر اینکه از حمایتی برخوردار باشند.
خانم لمبتون معتقد است که بدون یک کارزار تبلیغاتی از نوع اشارهشده در بالا، امکان ایجاد فضای لازم در تهران برای تغییر رژیم وجود ندارد.
بهطور مشخصتر، و احتمالاً به این دلیل که این گفتهها در میان ایرانیان لندن رواج دارد، خانم لمبتون فکر میکند که یکی از توهماتی که باید با اقدام مناسب در راستای خطوط فوق اصلاح شود، این است که حتی اگر تمام کارکنان شرکت نفت انگلیس و ایران (انگلو-ایرانین) ترک کنند و ایرانیان نتوانند بیش از، مثلاً، پنج یا ده میلیون تن نفت در سال به جای ۳۰ میلیون تن فعلی بفروشند، باز هم اگر پول نفت را بهطور کامل دریافت کنند، وضعیتشان از الان بهتر خواهد شد.
از خانم لمبتون پرسیدم که آیا پیشنهاد مشخصی درباره نحوه انجام کارزار تبلیغاتی مدنظرش دارد یا نه. او گفت که بهترین فرد برای این کار دکتر زاهنر است؛ او تبعه بریتانیایی با اصالت سوئیسی است که اکنون در آکسفورد، وابسته به کریستچرچ، مدرس زبان فارسی است. ظاهراً دکتر زاهنر در سال ۱۹۴۴، هنگامی که تهدید جدی وجود داشت که روسها آذربایجان را تصرف کنند، در تبلیغات پنهانی به شدت موفق عمل کرد. او تقریباً همه کسانی را که در تهران رفتوآمد دارند میشناسد و مردی بسیار باریکبین و ماهر است. خط تبلیغاتی در آن زمان، البته، این بود که افکار عمومی را از سطح بازارها به بالا درباره خطرات نفوذ روسیه بسیج کند.
اگرچه، همانطور که قبلاً میدانستم، خانم لمبتون سالهاست که فکر میکند رویکرد شرکت نفت انگلیس و ایران در ایران، بهکمترین حد ممکن، بیتخیل بوده است، اما بحران کنونی را ناشی از شکست کامل دولتهای متوالی ایران در مدیریت صحیح امور مالی، اموال و بهبود استانداردهای زندگی میداند. بنابراین شرکت نفت، قربانی و بزغاله شده است و به دلیل عدم موفقیت کامل در معرفی دستاوردهای خود در ایران، هدفی آسان بوده است.
خانم لمبتون به خوبی آگاه است که ممکن است پس از آقای مصدق، فردی بدتر از او روی کار آید، اما معتقد است که هم اکنون و هم در گذشته، کارهای زیادی میتوان برای تأثیرگذاری بر انتخاب جانشین انجام داد. به نظر او، بهترین گزینه آقای ضیاء است. او البته طرفدار بریتانیا محسوب میشود، اما در واقع طرفدار ایران است و در عین حال با ما دوست است. اگر او نپذیرفت، به نظر او بهترین گزینه بعدی آقای قوام است، به شرطی که آقای ضیاء عضو دولت او باشد؛ و در صورت عدم پذیرش آقای قوام، آقای سهیلی، سفیر ایران در لندن، هرچند که مطمئناً سختکوش نخواهد بود و نمیتوان از او انتظار داشت که بیش از تشکیل یک دولت موقت اقدام کند.
در پایان، من تردیدی ندارم که شما قبلاً به تقویت بخش روابط عمومی در تهران و انجام اموری از نوع پیشنهادی خانم لمبتون فکر کردهاید. من تمایل دارم فکر کنم که با وجود دیدگاههای شناخته شده آمریکاییها درباره مسائل از این دست، وقتی نوبت به کشورهای دیگر میرسد و نه کشورهای خودشان، پیشنهاد اعزام دکتر زاهنر به تهران قابلتأمل است.
یک نسخه اضافی از این نامه را ضمیمه میکنم، در صورتی که مایل باشید آن را برای سر اف.شپرد بفرستید.
آقای باوکر.










نظر شما